عبد الحي حبيبى

755

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

دربارهء ابو الينبغى ذكرى در كتاب الوزراء جهشيارى موجود است ، كه او با يحيى و پسرانش فضل و جعفر برمكى محشور بود ، و در عربى هم شعر ميگفت ، روزى گفت : صحبت البرامك عشرا و لا * و بيتى كراء و خبزى شرا يعنى « ده سال متوالى با برمكيان همنشين بودم ، در حالى كه اكنون در خانهء كرايه نشسته‌ام ، و نان از بازار ميخرم . » چون يحيى بشنيد ، او را به كرم خود نواخت و به پسرانش نيز راتبه و كفاف معاش و وظيفه مقرر شد . « 1 » عباس مروزى : يا ابو العباس بن حنوذ ( جبود ؟ ) مروزى ، كه بقول محمد عوفى : « چون مامون در سنه 193 ه 808 م به مرو آمد ، او كه در شهر مرو خواجه‌يى بود با فضل و در شعر هر دو زبان عربى و درى مهارتى كامل داشت ، در مدح مامون قصيده‌يى سرود به اين مطلع : اى رسانيده بدولت فرق خود تا فرقدين * گسترانيده بجود و فضل در عالم يدين مر خلافت را تو شايسته چو مردم ديده را * دين يزدان را تو بايسته چو رخ را هر دو عين در اثناى اين قصيده گويد : كس برين منوال پيش از من چنين شعرى نگفت * مر زبان پارسى را هست با اين نوع بين « 2 » ليك از ان گفتم من اين مدحت ترا ، تا اين لغت * گيرد از مدح و ثناى حضرت تو زيب و زين بقول عوفى مامون شاعر را هزار دينار صلت فرمود ، ولى بعد ازو كسى شعر پارسى

--> ( 1 ) - مقدمه اخبار برامكه 63 طبع تهران 1312 ش و كتاب الوزراء و الكتاب جهشيارى 201 طبع قاهره 1938 م ( 2 ) - به فتحه اول بمعنى بريدگى و دورى ( المنجد )